آتش در تقابل با یخ و برف
به گزارش اقتصادگران،به نظر می رسد که استیو جابز آتش بود؛ شعلهای عصیانگر که از دل مغاک نوآوری سر برمیآورد و اجاق هیچ تکرار و آرامشی را بر نمیتابید. او هنرمندی بود که روح را در دل ابزار بیجان میدمید و پیش از آنکه بازار چیزی بخواهد، او نیازی را شعر میخواند تا همه باور کنند تشنه همان بودهاند که هرگز نمیشناختند.
در برابر او، تیم کوک بسیار منظم بود؛ نظمی استوار محاسبهگر، مدیری دقیق که امپراتوری را بر بستر بیرحم اعداد، لجستیک و خط تولید سامان داد و به آن نفس اطمینان دمید.
یکی آینده را از دل رویایی ناممکن بیرون کشید و آن را به بلندای یک میثاق فرهنگی رساند؛ دیگری همان آینده را در تیراژ میلیونی قاب گرفت، به گوشهی جیب میلیونها انسان نشاند و با حاشیه سودی نجومی به باور عمومی تبدیل کرد. این دو نه رقیب، که دو نیمهی داستاناند؛ رویای پرماجرای آغاز و صلابت پایان نپذیرد.
اما حقیقت تلخ و شیرین پشت پرده آن است که اپل، پس از این انتظام آهنین و بینقص، هنوز در گوشهای از حافظهی خود دلتنگ طغیان، پرهیزگاری و جادوی عریان استیو است؛ روحی که با رفتنش، بخشی از «خطر» و «جسارت» را هم با خود برد…
دکتر مازیار میر






